دلارام رنجبر :
وقتی مات و مبهوت در میان جسم های تاریک و سیاه گیج و منگ بودم و هدف و راهم را گم کرده بودم بارها دستان زشت مرگ را دیدم آن زمان بود که نالان به هر طرف چنگ می زدم بلکه مسیری برای نجات از بیچارگی بیابم و این بود شروع آشنایی من با اندیشه های ارد بزرگ . با او آزادی را فهمیدم با او میهن و عشق به زادگاه را درک کردم و با او از سیاهی به سفیدی و روشنی راه پیدا کردم . وقتی گفت : (آنکه در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است .) خودم را دیدم و وقتی نوشت : (آدمهای ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .) فهمیدم چقدر عقب ام و باید تلاش کنم .
وقتی گفت :(سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ فردا .) دیگر از سفر نترسیدم باید از خانه پوسیده و افکار بی پایه سفر می کردم و این شد . گوش به صدایش سپردم او گفت : (هیچ گاه از داشتن دشمن نترس ، از انجام ندادن درست آرمان های خویش بترس .) پس هیچ دشمنی نمی توانست مرا از پای در آورد . باید می رفتم به سوی آرمان های بزرگم . صدایش در جانم پیچید که : ( زندگی بدون آزادی ، شرم آور است . ). پس باید آزادگی می آموختم و به آزادی دیگران احترام می گذاشتم و این کار را کردم . ندای زندگی بخش او را ، بر لبان مردم سرزمینم شنیدم که می گفتند : (ایران بهشت ماست ، ایران تنها بهانه بودن است .) ...
این بود که عاشقانه در فلسفه اردیسم پیچیدم و رقص عشق را با خواندن سرود شادی به آسمان رسانیدم در پرتوهای عشق ، صدای دلنشینش موج می زد : (زندگی ، پیشکشی است برای شاد زیستن .)
"ارد بزرگ" تو برایم پدر ، عشق و زندگی هستی ...

الان که فکرش را می کنم می بینم همین احساس من در شعر بسیار زیبای استاد فرزانه شیدا به خوبی بیان شده :
دراین دنیای وانفسا
گهی ویران گهی شیدا
گهی آواره ی دهری
گهی جا مانده در دنیا
رهم تاریک و گه خاموش
نه گرمی های یک آغوش
چه افسرده رهی رفتم
به قلبی خسته و مدهوش
نه نوری در ره تارم
نه شمعی در شب زارم
نه مهری تا که جان گیرد
درآن قلب ِ گرفتارم
دراین ره وه چه بیهوده
نه دلخوش یا که آسوده
رهی رفتم , بسی گُمره
به دل صد غصه آلوده
بناگه نور رخشانی
توگوئی در زمستانی
بدل گرمیِ بودن داد
به دل زآن درد و ویرانی
از او بس پرس وجو کردم
ز او دل زیرورو کردم
به عشقی با کلام او
به" شیدائی "چه خو کردم
کلامش آسمانی بود
چو اکسیر جوانی بود
به نامش " زندگانی " بود
و " نام او جهانی" بود
سخن از "مرد " دوران است
چو فکرش مایه ی جان است
میان هرکلام او
تو گوئی راز پنهان است
در این دنیا دراین برزن
ز نام "او" بگو با من
بخوان" اندیشه ی" او را
به عشق دل, ز جان و تن
بگو: " اُرد بزرگ " ما
چه می گوید در این دنیا
"کلامِ او" چو آئین است
سخن در هر سخن گویا
سخن؛ حرفِ منو ما نیست
سخن ,از رنجِ فردا نیست
سخن," اندیشه ای ناب "است
چنین "اندیشه "هرجا نیست
کلامش روح جاویدان
وجودش مظهر ایمان
خدای فکر و اندیشه
به نام " اُرد" این ایران
کلامش روح هر شادی
به ویرانی چو" آبادی"
بخوان در هر کلام او
پیام سرخ "آزادی"
ماخذ : http://orodism.blogspot.com/2010/11/blog-post_25.html

1 نظرات:
اگر علاقه مند به فرهنگ ایران هستید به گروه ارد بزرگ بپیوندید
http://www.facebook.com/home.php?#/group.php?gid=114919421200&ref=nf
/
ارسال يک نظر